معنی گنگلاج گردیدن
5 بازدید
[ گُ گَ / گُ گَ دی دَ ] (مص مرکب) گنگ شدن. الکن شدن. فَدامة. فُدومة. تأتأة. تَئْتاء. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «گنگلاج گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر