معنی گنگلاج

معنی گنگلاج

5 بازدید
[ گُ گَ / گُ ] (ص) شخصی را گویند که در زبانش گرفتگی باشد، و عربان الکن خوانندش. (برهان): اَرْتَل؛ مرد گنگلاج کندزبان. اَخبیص؛ گنگلاج که امید خیر و شر در وی نباشد. تَأتاء، تَمتام؛ گنگلاج که سخن وی به فهم نیاید. ثِدقِم، ثَدم، جِلس؛ مرد گنگلاج. جِفس، گنگلاج، جَلَنفَع؛ گنگلاج. خُفاجِل، طُشاة، طُشَأة؛ مرد گنگلاج درمانده در سخن. عَثَوئِل؛ مرد گنگلاج و فروهشته گوشت. عِثَّول؛ مرد گنگلاج فروهشته گوشت یا مرد گنگلاج سست و فروهشته گوشت. فَدْم؛ گنگلاج و درمانده در سخن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «گنگلاج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید