معنی گنگلاج
5 بازدید
[ گُ گَ / گُ ] (ص) شخصی را گویند که در زبانش گرفتگی باشد، و عربان الکن خوانندش. (برهان): اَرْتَل؛ مرد گنگلاج کندزبان. اَخبیص؛ گنگلاج که امید خیر و شر در وی نباشد. تَأتاء، تَمتام؛ گنگلاج که سخن وی به فهم نیاید. ثِدقِم، ثَدم، جِلس؛ مرد گنگلاج. جِفس، گنگلاج، جَلَنفَع؛ گنگلاج. خُفاجِل، طُشاة، طُشَأة؛ مرد گنگلاج درمانده در سخن. عَثَوئِل؛ مرد گنگلاج و فروهشته گوشت. عِثَّول؛ مرد گنگلاج فروهشته گوشت یا مرد گنگلاج سست و فروهشته گوشت. فَدْم؛ گنگلاج و درمانده در سخن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «گنگلاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر