معنی گنگل
6 بازدید
[ گَ گَ ] (اِ) هزل و ظرافت و مزاح و مسخرگی. (از برهان). هزل و ظرافت. (رشیدی): منتظر میباش چون مه نورگیر ترک کن این گنگل و نظاره را. مولوی (از رشیدی). کو قدوم کر و فر مشتری کو مزاح گنگلیّ سرسری چونک در ملکش نباشد حبه ای جز پی گنگل چه جوید جبه ای؟ (مثنوی چ نیکلسن دفتر۶ ص ۳۲۱).
کلمات همقافیه با «گنگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر