معنی گنگبار
6 بازدید
[ گَ ] (اِ مرکب) جزایر. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). مجمع الجزایر: همان تا بدین گنگبار از شگفت چه بینیم کآن یاد باید گرفت.اسدی. شود از ابر تیغ پیکر او تربتش گنگ بار و دریابار.مسعودسعد. || (اِخ) مجمع الجزایر هند. دیبجات : وز سهم آب رنگ حسام تو خسروا آتشکده شود دل رایان گنگ بار.مسعودسعد. درخش برق این در سومنات است خروش رعد آن در گنگ بار است. مسعودسعد. ز گنگبار در این وقت بازگشته بُوَد گرفته گوهر حق را به تیغ تیز عیار. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «گنگبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر