معنی گندم‌گون

معنی گندم‌گون

8 بازدید
[ گَ دُ ] (ص مرکب) آدم سبزه. ادْماء. اسمر. (ناظم الاطباء). اَملَج: دُحسُم و دحسمان و دُحسُمانی؛ مردم گندم گون فربه گرداندام. رجل دَحمَس؛ مرد گندم گون درشت فربه. رجل دُحامِس و دُحمُسان و دُحمُسانیّ؛ مرد گندمگون درشت فربه. (منتهی الارب): متوکل.... مردی بود بلندبالا و گندم گون و نیکوروی و سیاه موی و پیوسته ابرو بلندبینی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). و به لفظ عرب اندر به لون اسمر بود یعنی گندم گون. (مجمل التواریخ). و مهتری مردی بود گندمگون و نیکوچشم و نیکومحاسن. (مجمل التواریخ). خانه چون خلد است و من چون آدمم زیرا مرا حور گندمگون حسنا دادی احسنت ای ملک. خاقانی. خال مشک از روی گندم گون خاتون عرب عاشقان را آرزوبخش و دلستان آمده. خاقانی. روی گندم گون او بوده تصاویر بهشت آدم از سودای آن گندم پریشان آمده. خاقانی. گندم گون گشته ادیمش چو کاه یافته جودانه چو کیمخت ماه.نظامی. خال مشکین تو بر عارض گندم گون دید آدم آمد ز پی دانه و در دام افتاد. سلمان ساوجی. خال مشکین که بدان عارض گندمگون است سرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست. حافظ. || قهوه ای رنگ. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «گندم‌گون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید