معنی گندمک
5 بازدید
[ گَ دُ مَ ] (اِ مرکب) قسمی سبزی بهارهٔ خوردنی صحرائی که در آشها و خورشها کنند. (یادداشت مؤلف). در گچ سر این نام را به «سکاله منتانوم» دهند.[ گَ دُ مَ ] (اِ مرکب) لهات. (ناظم الاطباء). گوشت پاره ای که در میان فرج زنان باشد. (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۲۹۹). چچله. خروسک. (آنندراج). خروس. خروسه. (یادداشت مؤلف). در عربی آن را بظر (بالفتح) می گویند. (آنندراج: خروسک). چوچوله.
کلمات همقافیه با «گندمک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر