معنی گنداندن
6 بازدید
[ گَ دَ ] (مص) گندانیدن. تباه کردن. گنده کردن. متعفن کردن. عفن کردن. فاسد کردن : تنت همچو گیتی است از رنگ و بو بدو هرچه بدْهی بگنداند او.اسدی. و رجوع به گندانیدن شود.
کلمات همقافیه با «گنداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر