معنی گنجینهسنج
7 بازدید
[ گَ نَ / نِ سَ ] (نف مرکب) گنجینه گشای. خزانه دار. گنجینه دار. (ناظم الاطباء). کسی که گنجینه را می سنجد و وزن میکند. که زرها را سنجد و در خزانه نهد: دگر زآن مجوسان گنجینه سنج به آتشکده کس نیاکند گنج.نظامی. گره کرد زآن سان ترازوی گنج که شد آبله دست گنجینه سنج. ملا عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). - ترازوی گنجینه سنج؛ ترازو که بدان زر سنجند و در خزانه نهند: که چندین ترازوی گنجینه سنج به یکجای چندان ندیده ست گنج.نظامی. و رجوع به گنجینه دار و گنجینه گشای شود.
کلمات همقافیه با «گنجینهسنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر