معنی گنجینهدار
8 بازدید
[ گَ نَ / نِ ] (نف مرکب) کسی که محافظ گنجینه است. متصدی خزینه. خزینه دار: بسی گنجهای گرانمایه برد به گنجینه داران خسرو سپرد.نظامی. جواهر به گنجینه داران سپار ولی راز را خویشتن پاس دار. سعدی (بوستان). و رجوع به گنجینه سنج و گنجینه گشای شود.
کلمات همقافیه با «گنجینهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر