معنی گنجور
27 بازدید
[ گَ / گَ وَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) (از: گنج +ور r MMM ور، پسوند اتصاف و دارندگی) پهلوی گنجبر جزء دوم از مصدر بر (بردن) است، یعنی برنده و حامل گنج. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). خزانه دار. (غیاث اللغات) (از برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی). خزینه دار. (اوبهی) (انجمن آرا) (آنندراج) (شعوری ج ۲ ص ۲۹۷). خزانچی. بندار. (مجموعهٔ مترادفات ص ۳۰۳). حافظ گنج. خازن. انباردار. بایگان. بادگان. خاصگی : ز دستور گنجور بستد کلید همه کاخ و میدان درم گسترید.فردوسی. به گنجور فرمود شاه جهان که زر آورد در میان مهان.فردوسی. همه کداخدیند مزدور کیست همه گنج دارند گنجور کیست؟فردوسی. ز گنجور خود جامهٔ نو بجست به آب اندر آمد سر و تن بشست.فردوسی. زمان بنده کردار مزدور توست زمین گنج و خورشید گنجور توست.اسدی. کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس. سنائی (دیوان چ مدرس رضوی ص ۲۵۵). ز آمدن شاه اختران به حمل گشت هر شجری چون گشاده گنجی گنجور. سوزنی. به خدمت پیش تخت شاه شاپور چو پیش گنج بادآورد گنجور.نظامی. کلید و نسخه پیش آورد گنجور زمین از بار گوهر گشت رنجور.نظامی. ای جاهل علم اگر بکوشی گنجور شوی ز علم گنجور.ناصرخسرو. پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور نقشبندی نه به شنگرف کند یا زنگار. سعدی. || حافظ. نگاهبان : گنجور هنرهای خویش گردی گر باشد مالت وگر نباشد.ناصرخسرو. جز که ما را نیست معلوم آنکه فرزندان تو خازن علمند و گنجور قرانند ای رسول. ناصرخسرو. || مرد متمول. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || خزانه. ذخیره. مخزن. بیت المال. (ناظم الاطباء).[ گَ ] (اِخ) در انجمن آرای ناصری آمده: گنجوربن اسفندیار نام یکی از پادشاهان عجم بوده که کتاب جاودان خرد که از هوشنگ شاه پیشدادی است از پارسی قدیم به پارسی متداوله ترجمه کرده و حسن بن سهل وزیر مأمون عباسی آن را به زبان عرب نقل نموده و ابوعلی مسکویه به الحاق حکمتهای هند و روم و عرب آن را انجام داده و هنوز در میان مردم متداول و معروف و در نهایت نفاست میباشد! ابوعلی مسکویه (به نقل حواشی ترجمهٔ تاریخ ادبیات اته صص ۲۶۰ -۲۶۱) نام این شخص را گنجور(؟) وزیر ملک ایرانشهر(؟) نوشته است، ولی هویت این شخص معلوم نیست. برای اطلاع از کتاب جاودان خرد و مؤلف آن رجوع به حواشی ترجمهٔ تاریخ ادبیات اته صص ۲۶۰ -۲۶۵ و لغت نامه ذیل جاودان خرد و جاویدان خرد شود.
کلمات همقافیه با «گنجور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر