معنی گنجریز
6 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) کنایه از جوانمرد و بسیار بخش. (آنندراج). سخی و جوانمرد. || مسرف. مبذر. (ناظم الاطباء). || ریزندهٔ گنج : بفرمود تا خازن زودخیز کند پیل بالا بر او گنج ریز.نظامی. همه ره گنج ریز و گوهرانداز بیاوردند شیرین را به صد ناز.نظامی. - خاطر گنج ریز؛ گهربار. گهرزاد. مجازاً وقاد: به آواز پوشیدگان گفت خیز گزارش کن از خاطر گنج ریز.نظامی.
کلمات همقافیه با «گنجریز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر