معنی گنجدان
6 بازدید
[ گَ ] (اِ مرکب) جای نگه داشتن گنج. (آنندراج). خزانه. مخزن. گنجینه. (ناظم الاطباء): از آن گنجدان کآن همه گنج داشت نه خود برگرفت و نه کس را گذاشت. نظامی. برون رفت وز آن گنجدان رخت بست بدان گنج و گوهر نیالود دست.نظامی. چنین گفت گنجینه دار سخن که سالار آن گنجدان کهن.نظامی.[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میلانلو بخش شیروان شهرستان قوچان که در ۲۹هزارگزی جنوب باختری شیروان واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۵۷ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گنجدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر