معنی گنجاب
8 بازدید
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین که در ۱۲هزارگزی جنوب باختر آبیک واقع شده است. هوای آن معتدل مالاریائی و سکنه اش ۱۶۰ تن است. یک رشته قنات دارد و محصول آن غلات و چغندر قند است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم و جوراب بافی است. ساکنین از طایفهٔ شاهسون اتانلو هستند و تغییر مکان نمی دهند. راه آن مالرو است و از طریق باقرآباد و دبیران ماشین می توان به آنجا برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ گَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان شراء بالا از بخش کمیجان شهرستان اراک که در ۴۸هزارگزی جنوب باختری کمیجان و ۷هزارگزی راه عمومی واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۷۰ تن است. آب آن از چشمه و قنات تأمین می شود. محصول آن غلات و انگور و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن از طریق علی آباد اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «گنجاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر