معنی گنبد گل
7 بازدید
[ گُمْ بَ دِ گُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) غنچهٔ گل. (برهان) (غیاث اللغات) (آنندراج): فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون اجل چو گنبد گل برشکافدش عمدا. خاقانی. قمری گفتا ز گل مملکت سرو به کاندک بادی کند گنبد گل را خراب. خاقانی. رجوع به گنبده گل شود. || پیالهٔ زرین. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گنبد گل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر