معنی گمنامی
12 بازدید
[ گُ ] (حامص مرکب) بی نام بودن. بی نام و نشان بودن. خامل ذکر بودن. خمول. غمیضه. (منتهی الارب). - امثال: شهرت بشر به که گمنامی. (کیمیای سعادت). گم نامی به که بدنامی. (امثال و حکم دهخدا چ ۳ ص ۱۳۲۳).
کلمات همقافیه با «گمنامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر