معنی گمنام
12 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) بی نام و نشان. (آنندراج). بی نام. خامل. خامل ذکر. خامد. قَبور. (منتهی الارب): نیمه شب پنهان بکوی دوست گمنامان شوند شهره نامان را مسلم نیست پنهان آمدن. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۵۲). || بی سر و پا. || (اِ) علتی است که اسبان را میشود. (آنندراج).[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان یعقوب وند پاپی بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد که در ۴۷هزارگزی شمال حسینیه و ۴۵هزارگزی خاور راه شوسهٔ خرم آباد به اندیمشک واقع شده است. هوای آن گرم و سکنه اش ۱۰۰ تن است. آب آن از چشمه و محصولاتش غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش بافی و راه آن مالرو میباشد. ساکنین از طایفهٔ یعقوب وندپاپی بوده که برای تعلیف احشام به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «گمنام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر