معنی گمراهی
7 بازدید
[ گُ ] (حامص مرکب) ضلالت. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). گم کردگی راه. غوایت. بی راهی. اغوا. (ناظم الاطباء). تیه. خَیسَری. خَسار. خَساره. ضَل یا ضُل. ضَلالة. ضِلَّه. ضَلَّه. ضَلَل. ضَلال. عَتاهیَّة. عَتاهة. عَیهاق. عَماء. عِمّیَّه یا عُمّیَّه. عَمایة. (منتهی الارب): و تلافی کند آنچه بهم رسیده است از گمراهی و ادای حق الهی کند در رعیتش. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۱). آنها که به تأیید الهی به ره دین اندر شب گمراهی اجرام سمااند. ناصرخسرو. چه هرکه بر عمیا در راه مجهول رود... هرچند بیشتر رود به گمراهی نزدیکتر باشد. (کلیله و دمنه). عبادت به تقلید گمراهی است خنک رهروی را که آگاهی است. سعدی (بوستان). قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی. حافظ. - امثال: گمراهی را چه افتخار آید. عمادی شهریاری (امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۲۳).
کلمات همقافیه با «گمراهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر