معنی گمانی
7 بازدید
[ گُ ] (حامص) آنچه تصور شود. آنچه به گمان درآید. گمان. تصور: نهادند خوان گرد باغ اندرون خورش خواستند از گمانی فزون.فردوسی. چنین است و این بر دلم شد درست همین بُد گمانی مرا از نخست.فردوسی. - بدگمانی؛ گمان بد بردن. سوءظن. سوءتفاهم :
کلمات همقافیه با «گمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر