معنی گلعذار
7 بازدید
[ گُ عِ ] (ص مرکب) گلرو. خوش صورت. نیکورخ. آنکه سیمایی چون گل دارد: همه ساله روشن بهاران بدی گلان چون رخ گلعذاران بدی.فردوسی. منادی میکرن شهر و به شهرو وفای گلعذاران هفته ای بی.باباطاهر. به هر حمله شمال اکنون بریزد گنه ناکرده خون گلعذاری.ناصرخسرو. جوانی دید سروقد، ماه خد، گلعذار، آفتاب رخسار. (سندبادنامه ص ۱۰۴). گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایهٔ آن سرو روان ما را بس. حافظ. کنار آب رکناباد و طبع شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش. حافظ.
کلمات همقافیه با «گلعذار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر