معنی گلشنآباد
7 بازدید
[ گُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سهندآباد بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع در ۲۹هزارگزی جنوب باختری بستان آباد و ۲۶هزارگزی راه شوسهٔ میانه به بستان آباد. هوای آن سرد و دارای ۱۵۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان آزادوار بخش جغتای شهرستان سبزوار واقع در ۲۲هزارگزی شمال باختری جغتای و ۴هزارگزی شمال راه آهن. هوای آن معتدل و دارای ۲۰۰ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومهٔ ارداک شهرستان مشهد واقع در ۶۶هزارگزی شمال باختری مشهد و ۳هزارگزی جنوب راه شوسهٔ مشهد به قوچان. هوای آن معتدل و دارای ۴۱ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گلشنآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر