معنی گلاله

معنی گلاله

6 بازدید
[ گُ لَ / لِ ] (اِ) کاکل مجعد و پیچیده. (آنندراج). موی مجعد و پیچیده. (غیاث): ظلمتی گشته از نوالهٔ نور لاله ای رسته از گلالهٔ حور. نظامی (هفت پیکر ص ۱۳۲۸). سر نهادم خمار می در سر بر گل خشک با گلالهٔ تر. نظامی (هفت پیکر ص ۱۶۷). گلالهٔ شبه گون را قرین لاله مکن دلم فریفته زآن لاله و گلاله مکن. عثمان مختاری (از آنندراج). هر سال رنگ عارض و بوی گلاله ست بیچاره غنچه را دل بازار بشکند. کمال الدین اسماعیل (از جهانگیری). خون مرا خورد زآن نهفته تبسم هوش مرا برد زآن شکسته گلاله رویش در حلقه های زلف کجش بین راست بزیر زره چو سرخ غلاله. (مؤلف آنندراج). اگر گلالهٔ مشکین ز رخ براندازی کنند در قَدَمت عاشقان سراندازی. ؟ (از آنندراج). بت دیلم مه مشکین گلاله بمشک چین گرفته روی لاله. ؟ (از آنندراج). || زلف برادر کاکل هم هست. (برهان). کلاله، غلاله، طبری «گلالک». قیاس کنید با کردی گولاک (دستهٔ مو)، گول (زلف زنان، دستهٔ مو) ایضاً. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). زلف. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). || پیراهن که بعربی قمیص خوانند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). رشیدی گوید: «در فرهنگ جهانگیری بمعنی پیراهن نیز آورده، لیکن اصح بدین معنی (به کسر غین معجمه) است و عربی است. (فرهنگ رشیدی). در عربی «غلاله» ککتابه (به کسر اول) بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. و میخ که هر دو سر حلقه را فراهم آرد و شاماکچه که زیر جامه و زره پوشند. (منتهی الارب). اما جهانگیری این بیت رفیع الدین لنبانی را شاهد آورده است : اگر گلالهٔ او از حریر و گل دوزند شود ز نازکی آزرده تودهٔ سمنش. احتمال میرود که «غلاله» بدین معنی لغتی در گلاله و فارسی بود داخل عربی شده، چنانکه بمعنی دوم نیز غلاله و گلاله هر دو در فارسی آمده است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || گلالهٔ تسبیح؛ منگولهٔ تسبیح : صدپارگی دل نشود پیش کس عیان تسبیح سان بسر [ بنهم ] تا گلاله را. علی قلی بیگ (از آنندراج). دلی که واله درد است دوش چون تسبیح بسر ز دود جگر تا سحر گلاله گرفت. علی قلی بیگ (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «گلاله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید