معنی گلاب

معنی گلاب

29 بازدید
[ گُ ] (اِ مرکب) عرق گل سرخ که ماءالورد است و از برگ گل آب مستفاد میشود که مزیدعلیه گل یا به معنی گل بطریق مجاز بود و تلخ، چکیده، ناب از صفات گلاب است و گلاب یزدی و صفاهان و گلاب عراق بهترین اقسام اوست. (آنندراج). قَفیل. جُلاب. (منتهی الارب): چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب. فردوسی. ندید از درخت اندر او آفتاب به هر جای جوی روان چون گلاب. فردوسی. نهادند کافور و مشک و گلاب بگسترد مشک از بر جای خواب. فردوسی. این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار وآن گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار. منوچهری. زین پیش گلاب و عرق و بادهٔ احمر در شیشهٔ عطار بدو در خم خمار. منوچهری. گویی که همه جوی گلاب است و رحیق است جوی است بدیدار و خلیج است بکردار. منوچهری. از شرف مدح تو در کام من گرد عبیر است و لعابم گلاب.ناصرخسرو. آب دریا را گلاب ناب گردانی به عدل خاک صحرا را به بوی عنبر اذفر کنی. ناصرخسرو. اندرین ره ز شعر حجت جوی چون شوی تشنهٔ جلاب و گلاب. ناصرخسرو. آب در گشتن است همچو گلاب چون نگردد بگندد از تف و تاب. سنایی. به هر سو یکی آبدان چون گلاب شناور شده ماغ در روی آب. ؟ (از کلیله و دمنه). ما به تو آورده ایم دردسر ارچه بهار دردسر روزگار برد به بوی گلاب. خاقانی. ایمه نه بغداد جای شیشه گران است بهر گلاب طرب فزای صفاهان.خاقانی. گلاب صفاهان و مشک طراز سر نافهٔ شیشه را کرده باز.نظامی. ز بادام تر آب گل برانگیخت گلابی بر گل بادام میریخت.نظامی. گه از گلها گلاب انگیختندی گه از خنده طبرزد ریختندی.نظامی. چه گریی کز غم گل خون نریزد چو گل ریزد گلابی چون نریزد.نظامی. در این افسانه شرط است اشک راندن گلابی تلخ بر شیرین فشاندن.نظامی. ای پسر این رخ به آفتاب درافکن بادهٔ گلرنگ چون گلاب درافکن.عطار. اگر برکه ای پر کنند از گلاب سگی در وی افتد شود منجلاب. سعدی (گلستان). بیار زآن می گلرنگ مشکبو جامی شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز. حافظ. در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کآن شاهد بازاری وین پرده نشین باشد. حافظ. گر چرد در چمن خلق تو زنبور عسل چه عجب گر ز گل شمع بگیرند گلاب. سنجر کاشی (از آنندراج). ز بس گریسته ام گل فتاد در چشمم کنون به حسرت از آن گل گلاب میگیرم. طالب آملی (از آنندراج). گل شو و منما به چشم مردم دنیا گلاب کی به هوش آید مزن بر صورت دیبا گلاب. ملا قاسم مشهدی (از آنندراج). ز گریه عاقبت کار گل فتاد به چشم ز گل گلاب کشیدم گل از گلاب گرفتم. صائب (از آنندراج). به تدبیر دگر از خواب غفلت برنمی خیزم ز هم پاشیدن اعضا مگر باشد گلاب من. بیدل (از آنندراج).
[ گِ ] (اِ مرکب) آب با گل آمیخته. (ناظم الاطباء).
[ گُ ] (اِ مرکب) نوعی از نیلوفریان که دارای گلهای رنگین است و در برکه ها میروید.
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میمند بخش شهربابک شهرستان یزد، واقع در ۳۶هزارگزی شمال خاور شهربابک و ۱۱۵۰۰گزی راه فرعی فیض آباد به شهربابک. هوای آن معتدل و دارای ۱۲۲ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان قالی و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «گلاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید