معنی گفت و شنید
7 بازدید
[ گُ تُ شَ / شِ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) گفتن و شنیدن. سخن گفتن و پاسخ شنفتن. محاوره. گفتگو. بحث و مجادله : سواری ده از رومیان برگزید که گویند و دانند گفت و شنید.فردوسی. چون هنرمند شد به گفت و شنید هنرآموزی سلاح گزید.نظامی. ما ز پی رنج پدید آمدیم نز جهت گفت و شنید آمدیم.نظامی. مائده از آسمان درمیرسید بی شری و بیع و بی گفت و شنید.مولوی. در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست الا در آن مقام که ذکر شما رود. سعدی (طیبات). آفرین کردن و دشنام شنیدن سهل است چه از آن به که مرا با تو بود گفت و شنید. سعدی (طیبات). چنان کرشمهٔ ساقی دلم ز دست ببرد که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید. حافظ. من دعا میکنم ای شوخ، تو دشنام مده با تو هر کس هوس گفت و شنیدی دارد. سیدحسین خالص (از آنندراج). رجوع به گفتگو، گفت و گو و گفت و شنود شود.
کلمات همقافیه با «گفت و شنید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر