معنی گشت کردن

معنی گشت کردن

6 بازدید
[ گَ کَ دَ ] (مص مرکب) سیر کردن و گردیدن. (آنندراج). گشت زدن : که تا این زمان هرچه رفت از نبرد به کام دل ما همی گشت کرد.فردوسی. بادهٔ گلگون بده تا سوی گل گشتی کنم یار من چون گل به گلگشت چمن بازآمده است. میر حسن دهلوی (از آنندراج). چون ظهوری میکنم گشت جنون زحمت تحصیل حاصل میکنم. ظهوری (از آنندراج). || محو و ناپدید کردن. (آنندراج). رجوع به گشت زدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «گشت کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید