معنی گشته

معنی گشته

11 بازدید
[ گَ تَ / تِ ] (اِ) ساگ سرخ. (الفاظ الادویه). || سرگین. (الفاظ الادویه). || محکم. (شعوری ج ۲ ورق ۳۰۶). شعوری شاهدی نیز آورده است که با معنی مناسب نیست.
[ گَ تَ / تِ ] (اِ) نام خطی است مربوط به قبل از اسلام و گویند آن بیست وهشت حرف است که بدان عهود و مواثیق و اقطاعات می نوشتند و نقش مهرهای شاهنشاهان پارس و طراز جامه و فرش و سکهٔ دینار و درهم بدین خط بود. (سبک شناسی بهار ج ۱ ص ۷۷). رجوع به گستج و گشتج و گشتک و پهلوی شود.
[ گَ تَ / تِ ] (ن مف) گردیده. (برهان) (آنندراج): جهاندیده ای دیدم از شهر بلخ ز هر گونه ای گشته بر سرش چرخ. ابوشکور. سپهبد چو گفتار ایشان شنید دل لشکر از تاجور گشته دید.فردوسی. || متغیر. تغیریافته از جهت بوی یا رنگ. || کاج و لوچ و احول. (برهان) (آنندراج). || شده : موی سپید و روی سیاه و رخ به چین بر زینت صدف شده و گشته کاینه.شهید. زین سمج تنگ چشمم چون چشم اکمه است زین بام گشته پشتم چون پشت پارسا. مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص ۱). با ترکیبات بر و سر آید و معانی مختلف دهد: - بخت برگشته؛ بدبخت. برگشته طالع : الا تا نخواهی بلا بر حسود که آن بخت برگشته خود در بلاست. سعدی (گلستان). - برگشته بخت؛ بدبخت : چو بشنید خسرو بپیچید سخت بر آن خوبرویان برگشته بخت.فردوسی. - دونیم گشته؛ پاره شده. به دو قسمت شده : دل دشمنان گشته از وی دونیم دل دوستان پر ز امید و بیم.فردوسی. - سرگشته؛ حیران. متحیر. سرگردان : که سرگشتهٔ دون یزدان پرست هنوزش سر از خم بتخانه مست. سعدی (بوستان). نگه کرد موری در آن غله دید که سرگشته هر گوشه ای میدوید. سعدی (بوستان). جهاندیده را هم بدرّند پوست که سرگشتهٔ بخت برگشته اوست. سعدی (بوستان). - فرتوت گشته؛ پیرشده : گیتی فرتوت گشته پشت دژم روی بنگر تا چون بدیع گشت و مجدد. منوچهری. - گم گشته؛ مفقود: نشان یوسف گم گشته میدهد یعقوب. سعدی. یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۱۷۲).
[ گِ تَ / تِ ] (اِ) مرکبی است از عطریات که آنرا به تازی غالیهٔ مثلث گویند. (انجمن آرا). رجوع به گشته سوز شود.
[ گُ تَ / تِ ] (ص) گرسنه. (ناظم الاطباء). مصحف گشنه است که معنی گرسنه دهد.

کلمات هم‌قافیه با «گشته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید