معنی گشادگی
5 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی گشاده. فراخا. سعه. مقابل تنگی: بَلَد؛ گشادگی میان ابرو. (لغتنامهٔ حریری). فیخه؛ گشادگی مخرج بول. (منتهی الارب) (دهار). ساحت ناحیة؛ گشادگی میان سرایها. (منتهی الارب): هرگاه که فضای دل، یعنی گشادگی دل فراخ باشد مردم جوانمرد باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). حلق آن گشادگی را گویند که پیش گردن است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || طیبت. پاکی. خوشی : تا هوا را گشادگی و خوشی است تا زمین را فراخی و پهناست.فرخی. || فراخ نعمتی. خصب نعمت : ادرکست و خرساب دو شهرکند [ به ماوراءالنهر ] با آبهای روان و گشادگی و نعمت بسیار و هوای درست. (حدود العالم). || فرح. انبساط: طب، صناعتی است که بدان صناعت صحت در بدن انسان نگاه دارند و چون زایل شود بازآرند و بیارایند او را به درازی موی و پاکی روی و خوشی بوی و گشادگی. (چهارمقاله). || انفصال. فاصله. فرجه. پهنی. فراخ. وسعت. مقابل پیوستگی: جَوبة؛ گشادگی میان ابر و کوه. قعن؛ گشادی میان دو پای وقت رفتن. لِهب؛ گشادی میان دو کوه. (منتهی الارب): و پیوستگی هر اندامی و گرانی و سبکی و گشادگی و پیوستگی و نرمی و سختی هریک از گونهٔ... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و مایها به طبع از هم گشادگی و گریز میجویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || مقابل زفتی، غلظت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «گشادگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر