معنی گشادنامه
6 بازدید
[ گُ مَ / مِ ] (اِ مرکب) فرمان پادشاهان را گویند و آنرا بعربی منشور خوانند. (برهان) (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). فرمان و حکم و منشور پادشاهان در رخصت و مأموریت و آزادی کسی به جایی. (آنندراج) (انجمن آرا). نامهٔ سرگشاده و مقصود حکمی بوده است که به دست خود مأمور میدادند و مأموریت او را در آن ذکر میکرده اند و به منزلهٔ اعتبارنامه است: امیر به خط خویش گشادنامه نبشت بر این جمله: بسم اللََّه الرحمن الرحیم، محمودبن سبکتگین را فرمان چنان است این خیلتاش را که به هرات بهشت روز رود، چون آنجا رسید یکسر تا سرای پسرم مسعود شود، از کس باک ندارد، و شمشیر برکشد و هر کسی وی را از رفتن بازدارد گردن وی بزند، و همچنان بسرای فرودرود، و سوی پسرم ننگرد و از سرای عدنانی به باغ فرودرود و بر دست راست باغ حوضی است و بر کران آن خانه ای بر چپ، درون آن خانه رود و دیوارهای آنرا نیکو نگاه کند تا بر چه جمله است و در آن خانه بیند و در وقت بازگردد، چنانکه با کس سخن نگوید و بسوی غزنین بازگردد. و سبیل قتلغ تگین حاجب بهشتی آن است که بر این فرمان کار کند اگر جانش به کار است. و اگر محابایی کند جانش برفت. و هر یاری که خیلتاش را بباید داد بدهد تا بموقع رضا بمشیةاللََّه و عونه و السلام. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۲۳). گشادنامه نبشتم و رکابدار برفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۵). و آن گشادنامه را مهر کرد و به وی داد. (تاریخ بیهقی). قتلغ گشادنامه را بخواند و به امیر مسعود داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۸). ای حکم ترا قضای یزدان داده چو قدر گشادنامه.انوری. گشادنامهٔ فتح تو هر کجا که رسید کنند بر تو ملوک جهان ثناخوانی. مجیر بیلقانی. داری گشادنامهٔ جان در ده فلک کو ده کیا که نزل تو اینجا برافکند. خاقانی. خواهی که نزل ما دهدت ده کیای دهر بستان گشادنامه بعنوان صبحگاه.خاقانی. || عنوان کتابت و فرمان هم هست، یعنی آنچه بر سر کتابها نویسند و این لغت با کاف تازی هم آمده است. (برهان) (جهانگیری). || نامه. صحیفه. کتاب : مدح او را گشادنامهٔ طبع عقل پرور چو علت اولی است. سیف اسفرنگ.
کلمات همقافیه با «گشادنامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر