معنی گشاده گشتن
6 بازدید
[ گُ دَ / دِ گَ تَ ] (مص مرکب) منکشف شدن. آشکار شدن : باز مرغی دیدم که اندرآمد به حجرهٔ من منقار او از زمرد و پرهای او از یاقوت سرخ چون فرودآمد جهان مرا گشاده گشت از شرق تا غرب بدیدم. (تاریخ سیستان). || باز شدن. مفتوح گشتن: بمیامن آن درهای روزی بر من گشاده گشت. (کلیله و دمنه). || ارسال شدن. فرستاده شدن : و مالها ز بست و ز حد کابل گشاده گشت بر لیث علی. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «گشاده گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر