معنی واژه گستاخی کردن
6 بازدید
[ گُ کَ دَ ] (مص مرکب) جسارت کردن. (ناظم الاطباء): معذور کن ای شیخ که گستاخی کردم زیرا که غریبم من و مجروحم و خسته. ابوالعباس عباسی (از شرح احوال و آثار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۱۱۵۸). مباش ای شب چنین گستاخ بر من که گستاخی کند از دوست دشمن. (ویس و رامین). و از ایشان اولاد و اعقاب بودند سادات علما صلحا معیشت از مال مشروع ساختندی و با سلاطین ایشان هیچ گستاخی نکردند. (تاریخ بیهقی). گر ندیم شاه گستاخی کند تو مکن چون تو نداری آن سند.مولوی. هرکه گستاخی کند اندر طریق گردد اندر وادی حیرت غریق.مولوی. || استدعای ملایمت و ملاطفت نمودن. (ناظم الاطباء). مباسطت. انبساط. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب).