معنی گزین
30 بازدید
[ گُ ] (ن مف) گزیده. انتخاب کرده شده. (از برهان). منتخب و پسندیده. (آنندراج) (غیاث): عبدالرحمن قصری گفت: ای مردمان من برادرش عبدالرحمن را ببینم او گزین ایشان است. گفتند: نیک آمد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). ای شهریار راستین ای پادشاه داد و دین ای نیک فعل و نیک خواه ای از همه شاهان گزین. دقیقی. پذیرم من این پاک دین ورا ز جان برگزینم گزین ورا.فردوسی. چهار چیز گزین بود خسروان را کار نشاط کردن و چوگان و رزم و بزم و شکار. فرخی. عزیز گشت هر آن کس که شد بر تو عزیز گزیده گشت هر آن کس که شد بر تو گزین. فرخی. همچون حرمش طالع سعد است و مبارک همچون ارمش نقش مهنا و گزین است. منوچهری. چنان آمد که آنگه چند مهتر گزینان و مهان چند کشور. (ویس و رامین). چو در مرو گزین شد شاه رامین بهشتی دید در وی بسته آذین. (ویس و رامین). بشد شاد از این پهلوان گزین چو باد بزان اندر آمد بزین.اسدی. ز گردان به خم کمند گزین بهر حمله دو دو ربودی ز زین.اسدی. سمند سرافراز را کرد زین برون رفت تنها به روز گزین.اسدی. گزینم قران است و دین محمد همین بود ازیرا گزین محمد.ناصرخسرو. زآن گزین خانه نیابی تو همی بوی بهشت یار تو یافت ازو بوی تو شو نیز بیاب. ناصرخسرو. یعنی که خدای را دو گروه گزین اند از جملهٔ خلایق: از عرب قریش و از عجم پارس. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴). ایزد ترا به ملک جهان برگزید از آنک اندر جهان ملک ز شاهان گزین تویی. مسعودسعد. دیر مان ای به گونه گونه اثر اختیار و گزین دولت و دین.انوری. دریدند از هم آن نقش گزین را که رنگ از روی بردی نقش چین را. نظامی. آفرین کردش آفریننده کین گزین بود و او گزیننده.نظامی. گفت آری بندهٔ خاص گزین گشت رنجور او منم نیکو ببین.مولوی. تواضع کند هوشمند گزین نهد شاخ پرمیوه سر بر زمین.سعدی. || (نف) انتخاب کننده. (برهان). گزیننده. بیشتر بصورت ترکیب با کلمات ذیل آید و معنی فاعلی دهد (اسم فاعل مرخم): خلوت گزین، عشرت گزین، درم گزین، دست گزین، به گزین : چنان باید اکنون که خاقان چین کند از دل خود بدین به گزین.فردوسی. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.[ گَ ] (ص نسبی) منسوب به درخت گز. تیری که از چوب گز سازند: بخوردی یکی چوبه تیر گزین نهادی سر خویش بر پیش زین.فردوسی.[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان، واقع در ۹۰۰۰۰ گزی جنوب خاوری سراوان نزدیک مرز پاکستان. هوای آن گرم و دارای ۱۵۰ سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، خرما و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ساکنین از طایفهٔ دارزائی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ گَ ] (اِخ) دهی است از بخش سومار شهرستان قصرشیرین واقع در ۳۰۰۰ گزی جنوب باختری سومار، کنار رودخانهٔ کنگیر و ۴۰۰۰گزی مرز عراق. هوای آن گرم و دارای ۱۴۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ کنگیر تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، برنج، مختصر حبوبات، پنبه و ذرت است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن به هر طرف مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نفت سفید بخش هفتگل شهرستان اهواز واقع در ۲۳هزارگزی شمال باختری هفتگل، کنار راه شوسهٔ هفتگل به نفت سفید. هوای آن گرم و دارای ۵۰۰ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانهٔ شور بوسیلهٔ لوله تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت، گله داری و کارگری شرکت نفت است. دبستان و چاه نفت نیز دارد. ساکنان از طایفهٔ بختیاری هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «گزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر