معنی گزیدنی

معنی گزیدنی

5 بازدید
[ گَ دَ ] (ص لیاقت) درخور گزیدن. گزیده. [ گُ دَ / دِ ] (ن مف) پسندیده. انتخاب کرده شده. (برهان) (آنندراج): خِلص؛ خلاصه گزیده از هر چیزی. خلصان، صرح؛ خالص و بی آمیغ از هر چیزی و گزیدهٔ آن. صیاب؛ برگزیده از هر چیزی. صوابه؛ گزیده از هر چیزی و از غنیمت. صفی؛ خالص و گزیدهٔ از هر چیزی. صفیه؛ گزیده از غنیمت. عَفوَه، گزیدهٔ هر چیزی. بهترین و گزیدهٔ هر چیزی. مختار. (منتهی الارب): چنینم گوانند و اسپهبدان گزیده پسندیده ام موبدان. دقیقی (از کتاب دقیقی و اشعار او، گردآوری دکتر دبیرسیاقی ص ۱۴۴). پسر بود او را گزیده چهار همه خوب روی و نبرده سوار.دقیقی. سکندر بیارد سپاهی گران ز روم و ز ایران گزیده سران.فردوسی. برفتند از آنجا صد و شست مرد گزیده سواران روز نبرد.فردوسی. با لشکری گزیده و با ساز و با سلیح آراسته چنانکه بنوروز بوستان.فرخی. علامت است در آن لشکر اندر و بر او پیادگان گزیده صدوسی وسه هزار.فرخی. اما هر سه مقدم طغرل و داود و بیغو روی به قلب نهاده اند با گزیده تر مردم خویش. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۷۸). یادگار خسروان و گزیده تر پادشاهان. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۵). محمد اسم ابوالقاسم آن گزیدهٔ حق به جاه و مرتبه از جمله انبیا برتر. ناصرخسرو. که او بتن خویش با دویست مرد گزیده پر سلاح براند و خاقان را فروگیرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۰). و اسبان گزیده که هر جای بر طویله ها و آخرها بسته بودند بوقتی که عرض دادی میگویند هشتاد هزار سر برآمد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۳). حد زمین ایران که... تا به قادسیه و فرات و بحر یمن و دریای پارس و مکران تا به کابل و طخارستان و طبرستان و این سبزهٔ زمین است و گزیده تر و با سلامت تر. (مجمل التواریخ والقصص). چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا. سنایی. چو جان باشد گزیده یار پیشین تو بر یار گزیده هیچ مگْزین. (ویس و رامین). یاران گزیده داشتم روزی امروز چه شد که نیست کس یارم. مسعودسعد. سلطان از اعوان دین و انصار اسلام پانزده هزار سوار گزیده بیرون کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا زاندک تو جهان شود پُر.نظامی. خویشان و گزیدگان و پاکان جمع آمده جمله دردناکان.نظامی. و از گله ها و رمه ها مراکب و حمولات گزیده بکشیدند. (جهانگشای جوینی). || (اِ) بازیی است که آن را خربنده گویند و بعضی گفته اند نام بازیی است که آن را خیزگیر خوانند. (برهان) (آنندراج). رجوع به گزید شود. || تفسیر مخصوص. (برهان) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «گزیدنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید