معنی گزه
6 بازدید
[ گَ زَ ] (اِ) نوعی از تیر و پیکان باشد. || چوبی که بدان نقاره نوازند. (آنندراج) (غیاث).[ گِ زَ / زِ ] (اِخ) دهی است از دهستان فرامرزان بخش بستک شهرستان لار، واقع در ۳۰ هزارگزی جنوب باختر بستک، دامنهٔ جنوبی کوه سرخک. هوای آن گرم و دارای ۲۵۹ تن سکنه است. آب آنجا از باران تأمین میشود و محصول آن غلات، خرما، دیمی و شغل اهالی زراعت و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ گَ زَ / زِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند، واقع در ۲۶ هزارگزی خاور خوسف و ۱۱هزارگزی خاور گل. هوای آن معتدل و دارای ۲۵ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر