معنی گزلک

معنی گزلک

7 بازدید
[ گِ لِ ] (اِ) کارد کوچک دسته دراز را گویند. (برهان) (آنندراج). نوعی از قلم تراش را هم گفته اند که سر آن برگشته و دنباله اش باریک باشد و بیشتر از جانب مصر آورند. (برهان) (آنندراج) (غیاث) (جهانگیری). قلمتراش. مبرات. (زمخشری): پیچیده یکی لامی میراند بسر بر بربسته یکی گزلک ترکانه ببر بر.سوزنی. زین همه الماس که بگداختم گزلکی از بهر ملک ساختم.نظامی. گزلک شاه سعد ذابح دان که به مریخ ماند از گهر او. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۷۶۱). چون ببینند که بساط امن گسترده است و قبح معاملات غُز، به گزلکِ عدل و عقل سترده همه بر جناح استقبال... به خدمت مبادرت نمایند. (بدایع الازمان). بنما بمن که منکر حسن رخ تو کیست تا دیده اش به گزلک غیرت برآورم.حافظ. فراء را به گزلک پوستین دوزی، پوستین بردرد. (درهٔ نادره چ سید جعفر شهیدی). رجوع به کزلک و گزلیک شود.

کلمات هم‌قافیه با «گزلک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید