معنی گزستان
7 بازدید
[ گَ زِ ] (اِ مرکب) جای روئیدن درخت گز: جزیری که مرزش نبد نیم پی جز از سنگ و خار و گزستان و نی. (گرشاسب نامه).[ گَ زِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جهانگیری بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز واقع در ۳۵ هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان و ۱۰ هزارگزی شوسهٔ مسجدسلیمان به لالی. هوای آن گرم و دارای ۳۵۰ تن سکنه است. آب آنجا از رود کارون تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی کارگری شرکت نفت و زراعت و گله داری است و راه آن اتومبیل رو است. معدن گچ هم دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ گَ زِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان میداود (سرگچ) بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز، واقع در ۱۸ هزارگزی جنوب باغ ملک و ۲۲ هزارگزی خاور راه اتومبیل رو هفتگل به رامهرمز و دارای ۳۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ گَ زِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جوزم و دهج بخش شهر بابک شهرستان یزد، واقع در ۲۳ هزارگزی شمال شهر بابک و ۴ هزارگزی راه ندیک به شهر بابک. هوای آن معتدل و دارای ۴۷ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ گَ زِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان، واقع در ۷۰۰۰۰گزی شمال باختری کرمان و ۸۰۰۰گزی خاور راه مالرو شاهزاده محمد به کرمان و دارای ۱۵ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ گَ زِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان پایین شهرستان اردستان، واقع در ۱۵ هزارگزی خاور اردستان و ۳ هزارگزی جنوب راه فرعی اردستان به شهرآب. هوای آن معتدل و دارای ۲۳۷ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، خشکبار و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ گَ زِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رباطات بخش خرانق شهرستان یزد، واقع در ۲۰ هزارگزی شمال باختر خرانق، متصل به راه خرانق به گزستان. هوای آن معتدل و دارای ۹۴ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «گزستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر