معنی گزایش
6 بازدید
[ گُ / گَ / گِ یِ ] (اِمص) (از: گزای (گزاییدن) +ش، اسم مصدر). (حاشیهٔ برهان چ معین). گزیدن : نه خلطی که جان را گزایش کند و نی آنکه خون را فزایش کند.نظامی. || (ص) درخور و لایق. (برهان). رجوع به کزایش شود. || (اِ) چوبی باشد که خر و گاو را بدان رانند. || پیچش. (برهان) (آنندراج). ظاهراً مصحف «گرایش» است. (حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «گزایش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر