معنی گزاریدن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) گزاردن و ادا کردن. (برهان) (آنندراج): بر عمل تو حق است گزاریدن حکمت بگزار حق علم گرت دست گزار است. ناصرخسرو. || تعبیر کردن. تأویل کردن : گزاریدن خواب کار من است.فردوسی. || گزرانیدن. درگزار کردن. || پیشکش کردن. || طرح کردن و نقش و نگار نمودن اول نقاشان باشد که به اصطلاح ایشان آب و رنگ گویند. (برهان) (آنندراج). رجوع به گزاردن شود.
کلمات همقافیه با «گزاریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر