معنی گزاره کردن
6 بازدید
[ گُ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) گذشتن. عبور کردن : سنان چه باید بر نیزه ای کنی کز پیل همی گزاره کند تیرهای بی پیکان.فرخی. گزاره کرد سپه را به ده دوازده رود به مرکبان بیابان نورد کوه گزار.فرخی. چو ماه دلشده با آفتاب روشن روی گزاره کرد بدین رو همی دو روز و دو شب. فرخی.
کلمات همقافیه با «گزاره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر