معنی گریه کردن

معنی گریه کردن

9 بازدید
[ گِ رْ یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) اشک ریختن. (آنندراج). گریستن. بکاء: گیتی برو چو خون سیاوش گریه کرد خون سیاوشان ز دو چشمش روان برفت. سعدی. گریه گو بر هلاک من مکنید که نه این نوبت نخستین است. سعدی (بدایع). طفل از پی مرغ رفته چون گریه کند بر عمر گذشته همچنان میگریم. سعدی (رباعیات). مکن گریه بر گور مقتول دوست قل الحمد للََّه که مقتول اوست. سعدی (بوستان). میکند گریه و همدرد ندارد صائب جای رحم است در این بزم به تنهائی شمع. صائب (از آنندراج). و رجوع به گریه شود.

کلمات هم‌قافیه با «گریه کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید