معنی گریه فروخوردن
5 بازدید
[ گِ رْ یَ / یِ فُ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) کنایه از ضبط کردن گریه. (آنندراج): فروخور گریه و در آه دردافزا فزا واله اگر مژگان ز جوش اشک گاهی سرگران بینی. درویش واله هروی (از آنندراج). راستی عقده گشایندهٔ ارباب دل است شمع را حوصلهٔ گریه فروخوردن نیست. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گریه فروخوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر