معنی گریز زدن
7 بازدید
[ گُ زَ دَ ] (مص مرکب) گفتاری را منتهی به موضوع دیگر که مقصود بالذات بود کشانیدن. همیشه سخن را بمطلوب خود منتهی کردن. مطلبی را به مطلب دیگر پیوستن با تناسب. به تناسبی بگفتار دیگر پرداختن چنانکه روضه خوانان از حکایتی به واقعهٔ کربلا یا یکی از شهداء روند: بوصل اگر چه گریزی زدیم در خطریم تو و حمایت زنهاریان خود زنهار. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گریز زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر