معنی گریز

معنی گریز

11 بازدید
[ گُ ] (اِمص) گریختن. فرار کردن : گر کند هیچگاه قصد گریز خیز ناگه به گوشش اندر میز.خسروی. ابا ویژگان ماند وامق بجنگ نه روی گریز و نه جای درنگ.عنصری. گرفتن ره دشمن اندر گریز مفرمای و خون زبونان مریز.اسدی. چو ثابت نباشد به جنگ و ستیز از آن به نباشد که گیری گریز.اسدی. چون مرد جنگ را نبود آلت حیلت گریز باشد ناچاره.ناصرخسرو. زین جهان چونکه او مظفر گشت کرد خیره سوی گریز آهنگ.ناصرخسرو. لکن صورت [ صورت مقابل ماده ] کاری است بجهد و کوشش و مایه ها به طبع از یکدیگر گشادن و گریز می جویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شاه اگر خواندت گریز مجوی ور براند ره ستیز مپوی.سنایی. ز پادشاه دو دبیر است شر و خیرنویس که یک نفس نبود ز آن و این گریز مرا. سوزنی. وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز.سعدی. چو جنگ آوری با کسی در ستیز که از وی گزیرت بود یا گریز.سعدی. یکی گفت بیچاره وقت گریز نهاده ست خنب و برفته است تیز. نزاری قهستانی (دستورنامه چ روسیه ص ۷۴). || رهایی : گریز نیست کسی را ز حادثات قضا خلاص نیست منی را ز نایبات قدر.قاآنی. || آنچه در قصاید از ابیات حالیه یا بهاریه و غیره بدون آوردن حرف فاصل یکبارگی به مدح ممدوح انتقال نمایند. (غیاث). تخلص. رجوع به تخلص شود.
[ گُ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومه بخش کوهپایه شهرستان اصفهان، واقع در ۳۱هزارگزی شمال خاور کوهپایه و ۲۷هزارگزی شمال شوسهٔ اصفهان به یزد. هوای آن معتدل، دارای ۹۹ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر، واقع در ۱۸هزارگزی شمال باختری ریوش، سر راه مالرو عمومی ریوش به بردسکن. هوای آن معتدل و دارای ۷۵۵ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و میوه جات و ابریشم. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «گریز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید