معنی گریزان شدن
8 بازدید
[ گُ شُ دَ ] (مص مرکب) گریختن. فرار کردن : گریزان بشد بهمن اردوان تنش خسته از تیر و تیره روان.فردوسی. بسی عذرخواهی نمودش که زود گریزان شو و جان ببر همچو دود. سعدی (بوستان). و از صحبت خلق گریزان شود. (مجالس سعدی).
کلمات همقافیه با «گریزان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر