معنی گریزاندن
6 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) فرار دادن. || رهانیدن مال التجاره از باج و گمرک از راهی غیرمسلوک تا باج ندهد. قاچاق کردن. رجوع به گریزانیدن شود.
کلمات همقافیه با «گریزاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر