معنی گریختهخواب
7 بازدید
[ گُ تَ / تِ خوا / خا ] (ص مرکب) چشمی که خواب نتواند کرد. (آنندراج). بی خواب شده. بخواب نرونده : به دل طپیدن شب زنده دار مرده فراق به چشم اشک پراکنده و گریخته خواب. زلالی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گریختهخواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر