معنی گریخته
8 بازدید
[ گُ تَ / تِ ] (ن مف) فرارکرده : چه کشته چه خسته چه بگریخته ز تن ساز کینه فروریخته.فردوسی. سرایها و مالهای گریختگان می جستند و آنچه می یافتند می ستدند. (تاریخ بیهقی). و غرض به دست آوردن گریختگان است. (تاریخ بیهقی). رجوع به گریختن شود.
کلمات همقافیه با «گریخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر