معنی گریانیدن
4 بازدید
[ گِ رْ دَ ] (مص) گریستن کنانیدن. (ناظم الاطباء). به گریه آوردن. گریاندن. اِبتِکاء. (زوزنی). اِستِبکاء. (منتهی الارب). اِبکاء. (ترجمان القرآن). رجوع به گریاندن شود.
کلمات همقافیه با «گریانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر