معنی گرگن
8 بازدید
[ گُ گُ ] (اِ) دلمل باشد و آن غله ای است که هنوز خوب نرسیده و گاهی در آتش بریان کنند و خورند. (برهان) (آنندراج). رجوع به کَرکَن شود.[ گَ گِ ] (ص مرکب) مخفف گرگین. شخصی را گویند که صاحب گر باشد، یعنی علت جرب داشته باشد چه گن به معنی صاحب هم آمده است. (برهان) (آنندراج). اَجرَب. (لغت نامهٔ حریری). جرباء. (بحر الجواهر): گر نخواهی رنج گر از گرگنان پرهیز کن جهل گر است ای پسر پرهیز کن زین زشتگر. ناصرخسرو. رجوع به گرگین شود.[ گُ گُ ] (اِ) ضابطه ولایت را گویند. (جهانگیری). || (اِخ) نام پهلوانی بود که افراسیاب به یاری پیران برای جنگ طوس و رستم فرستاد. (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «گرگن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گن» برای سرودن شعر