معنی گرو بودن

معنی گرو بودن

7 بازدید
[ گِ رَ / رُو دَ ] (مص مرکب) برهن بودن. در مورد رهن قرار گرفتن. || وابسته بودن. علاقه مند بودن : مهر از آنکس که بمهر تو گرو نیست ببر دولت از خانهٔ آن کس که ترا نیست ببر. فرخی. چون نیی همچو مه بنور گرو همچو خورشید باش تنهارو.سنایی. تا بدکان و خانه در گروی هرگز ای خام آدمی نشوی. سعدی (گلستان). بوی بهشت میدمد ما بعذاب در گرو آب حیات میرود ما تن خویشتن کشان. سعدی (طیبات). آسودگی به کنج قناعت نشستن است سیر بهشت در گرو چشم بستن است. صائب. مردان عنان بدست توکل نداده اند تو سست عزم در گرو استخاره ای.صائب. - در گرو بودن؛ مورد رهن بودن. در معرض رهان بودن. || علاقه مند بودن. عشق داشتن. جهانگیری در ذیل «کرو» آن را بمعنی کشتی و جهاز کوچک آورده و این معنی را جهانگیری از شعر سعدی استنباط کرده است: جوانی پاک باز و پاک رو بود که با پاکیزه رویی در کرو بود شنیدستم که در دریای اعظم به گردابی درافتادند با هم. رشیدی گوید او در این معنی منفرد است معنی مزبور درست نیست، چه از بیت دوم تلویحاً بودن آنان در کشتی استنباط میشود و صحیح «در گرو بود» است یعنی عاشق او بود و مشهور هم همین است. رجوع کنید به فرهنگ نظام و گلستان چ قریب ص ۱۵۵. (حاشیهٔ برهان چ معین ذیل کلمهٔ کرو). فروغی هم این شعر را در کلیات سعدی ص ۱۴۵ «گرو» آورده است.

کلمات هم‌قافیه با «گرو بودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید