معنی گروگان کردن

معنی گروگان کردن

11 بازدید
[ گِ رَ / رُو کَ دَ ] (مص مرکب) به گرو سپردن چیزی یا کسی را: همان نیز با باژ فرمان کنیم ز خویشان فراوان گروگان کنیم.فردوسی. از من خسیس تر که بود در جهان گر تن به نان چو گربه گروگان کنم. ناصرخسرو. تو آن جوادی شاها که آز گیتی را سخاوت تو به دست فنا گروگان کرد. مسعودسعد. - دل را گروگان کردن؛ دل دادن. توجه کامل کردن : سخن هرچه گویدش فرمان کند بفرمان او دل گروگان کند.فردوسی. به نیکی گرائیم و پیمان کنیم به داد و دهش دل گروگان کنیم.فردوسی. - زبان را گروگان کردن؛ سوگند خوردن : یکی با شما باز پیمان کنم زبان را به یزدان گروگان کنم.فردوسی. - زبان خود را به گرو گذاشتن : بخواهم من او را و پیمان کنم زبان را به نزدت گروگان کنم.فردوسی. - سر گروگان کردن؛ سر خود را به گرو گذاشتن : بدو گفت بهرام پیمان کنم بدین رنجها سر گروگان کنم.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «گروگان کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید