معنی گروهه
8 بازدید
[ گُ هَ / هِ ] (اِ) گلوله خواه گلولهٔ ریسمان باشد و خواه گلولهٔ توپ و تفنگ و گلولهٔ بازی و گلولهٔ خمیر نان و پنبه و گلولهٔ کمان گروهه و امثال آن و بعربی جلاهق خوانند. (برهان) (آنندراج). گلولهٔ کمان گروهه و امثال آن و بعربی جلاهق خوانند. (برهان) (آنندراج). گلولهٔ ریسمان که عورات می ریسند و آن را فرموک و دستگی نیز میگویند. (جهانگیری). بُندُق. (غیاث) (آنندراج): گره به روی و میان پای پر گروههٔ هار. مختاری. بگوه کودک یک ماهه ریده جلق زدی بگوی لخلخه برداشتی گروههٔ هار.سوزنی. هر غنیمتی که می افتد از اندک و بیش تا گروههٔ ریسمانی یا پارهٔ پشم، هیچکس سوزنی تصرف نکردی. (ترجمهٔ تاریخ اعثم کوفی ص ۳۲). || حلوایی باشد که عربان کعب الغزال گویند. (برهان) (جهانگیری) (انجمن آرا). و آن را کلیچه گویند. (انجمن آرا). کریچه. (جهانگیری). || گلولهٔ خمیر. (آنندراج). زواله. (جهانگیری): چون تو ترتیب نان و خوان سازی سه گروهه سپهر لاک تو باد. ؟ (آنندراج). گروهه چو شد پهن باز از تنور برآمد چو خور گفتم از بیخودی. احمد اطعمه (از فرهنگ سروری ج ۳ ص ۱۲۳۳). || گروه و جماعت مردم. (برهان). رجوع به گروه شود.[ گِ هَ / هِ ] (اِ) دکچی باشد و آن گلولهٔ ریسمانی است که در وقت رشتن بر دوک پیچد و بعربی نصیله خوانند. (برهان). دوکچی و بتازی وشیعه. (انجمن آرا). بباید دانست که لفظ نصیله بمعنی دکچی در کتب متعارفهٔ لغت عربی بنظر نرسیده اما نصل بمعنی ریسمانی که از دوک برآید نوشته اند، و این بمعنی مطلوب یعنی دکچه صریح نیست و بدین معنی آنچه در لغت عرب موضوع و در کتب متداوله مسطور گشته لفظ وشیعه و دجاجه است چنانکه بر متتبع پوشیده نیست. (حاشیهٔ برهان چ معین از حاشیهٔ برهان چ کلکته): آمد یک بیوه زن مسکینی درویش و دو گروهه ریسمان انداخت. (ترجمهٔ دیاتسارون، انجیل مرقس باب ۱۲ ص ۲۷۰).
کلمات همقافیه با «گروهه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هه» برای سرودن شعر